سنگ صبور شبهای شهر می‌شکند

نگاه کن با نبودنت

بلور استدلال هست شدن

در انزوای منطق تنهایی

پشت سالها نداشتن٬ رسیدن٬ طرد شدن

در انتهای ایمان به عدالت زندگی

مثل جام شیرین لبخند می‌شکند.

ببین پایانی که روشن بود٬

آزار نمی دهد روزهای تاریک ندیدن را٬

درد٬ تسکین سوز ضربه‌های آگاهیست.

نوش داروییست پشت دشتها٬

مرهمیست بس گران برای نگاه های حسرت زده٬

دستان توست.

خاطرات تو را از آنجا به دوش می‌کشم.

من٬

«هیچکس»٬منتظرم

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راجو

چقدر بده ادم سر کاری بره....

کاپیتانی بدون هواپیما

ميدونم

شب نقره ای

سايه ها را دليل درک خود می دانيم اما از هراس ناخودآگاه زمانه چيزی باورمان نمی شود / ما نه از خويشيم نه از چيزی غير خويش / تنها شده ايم شبيه گله ای از همان ضرب المثل معروف از ماست که بر ماست / حالا هر روز به خيال خودمان به روز می شويم / ولی هنوز طعم کهنگی می دهيم / شب نقره ای به روز شد ...

+ Karma

سلام،منو ميشناسي يا نه؟ برام تو 360 كامنت گذاشتي

لیلا

فکر کنم از یادداشتی که لینک دادم خوشتون بیاد چون قشنگ و بامحتواست همین دیروز یک نفر فرستاده بود من هم فوروارد کردم http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1594966

علی اکبر

نوزادی که هيچ موقع به دنيا نيامد؟

حسين

علی اکبر

امدنی مي ايد رفتنی ميرود انچه می ماند خاطرات است