سنگ صبور شبهای شهر می‌شکند

نگاه کن با نبودنت

بلور استدلال هست شدن

در انزوای منطق تنهایی

پشت سالها نداشتن٬ رسیدن٬ طرد شدن

در انتهای ایمان به عدالت زندگی

مثل جام شیرین لبخند می‌شکند.

ببین پایانی که روشن بود٬

آزار نمی دهد روزهای تاریک ندیدن را٬

درد٬ تسکین سوز ضربه‌های آگاهیست.

نوش داروییست پشت دشتها٬

مرهمیست بس گران برای نگاه های حسرت زده٬

دستان توست.

خاطرات تو را از آنجا به دوش می‌کشم.

من٬

«هیچکس»٬منتظرم

لینک