دوباره تنهام ولی اين بار اين تنهايی و دوست دارم.

انگار کسی ميخواد من اینجوری باشم . وجودشو واقعا حس ميکنم . می‌خواد تنها باشم . چيو بهم ثابت ميکنه ؟

هر روز دورتر ميشم از کسی که بودم. هر روز در چند ثانيه پر ميشم از احساسات مختلف .خشم . شادی عجيب و حتی غم . ميتونم در يک لحظه تمام اين احساسها رو حس کنم .

بازم ميگم فکر ميکنم کسی هدايتم ميکنه و مهارمو توی دستهاش گرفته .

بايد يه جايی يه چيزيو عوض کنم. نميدونم شايد خودمو.....

.......................................

وقتی پاک باخته‌ام دنيا را

وقتی پاکباخته مجنون هم نمی‌خوانندم

به دامان تو چنگ ميزنم نازنين

به تو سجده ميکنم بهترين مايه الهام يأس

آمده ام بگويم ذات پاکت را ببين !

ظهور عشقی که گفتی کجاست؟

شايد فريادهای بريده و مقطع دردها به عرشت نرسيده

از آسمان خراش کوه هايت . نه آنقدر بلند . دماوند کافيست

ببين اين ذرات معلق را

ما از خاکيم دلبر به خاک افتاده که نيستيم !

گفتی ببين ميتوانی بنده باشی ؟

ما معبود نداشته ها شده ايم

تو کی وعده‌هايت را به خاطر می‌آوری ؟

نازی بناز . ناز کن نازنين

دنيا پر از خريدار است.

.............................................

گر که خواهی که بجويی دلم امروز بجوی            ورنه بسيار بجويی و نيابی بازم

 

لینک