سلام

نمی دونم شما هم اينجوری هستيد يا نه ؟ وقتی بايد کاری و که اصلا بهش علاقه ندارم انجام بدم چون ديگه آخرين فرصتيه که دارم انگار يکی تو يه اتاق ۶ متری حبسم کرده.

اين حالت اکثرا وقتی به سراغم مياد که امتحان دارم . وقتی ليست امتحانات ميگريم توی دستم و به تارخ تموم شدنشون نگاه ميکنم (تنها چيزی که نگاه ميکنم) غم دنيا ميشينه تو دلم. اين تاريخ .اين روز خاص .يعنی دو سه هفته بعد منو دوباره به من برميگردونه . توی اين دوره با اين که شايد اصلا درس نخونم ولی ديگه نمی تونم خودم باشم . نميتونم کتابهای روانشناسی و که پرپر ميزنم پيدا کنم بخونم . (با اين که وقت دارم)نمی تونم برم بيرون . نميتونم طراحی کنم .

خيلی بده . خيلی . فکر می کنم مسئول کتابخونه هم فهميده باشه. نميدونيد با چه ذوقی کتابارو ميزارم رو ميزش .

حتی يه بار از هيجان پيدا کردن يه کتاب از يک لامای تبتی کيف پولم اونجا جا گذاشتم. بماند که به خاطر محتويات توش که تو دستهای اون آقا بود چقدر خجالت کشيدم.........

خلاصه . آزادی عاليه . از هر نوعی که باشه . البته بايد جنبه آزادی قبل از خودش وجود داشته باشه . مگه نه؟؟؟؟

::::::::::::::::::::::::::         ::::::::::::::::::::::::

قيد و بند رها کن

بدترين تنش زيستن بر طبق موازين تصنعی است.

گه گاه به کاری دلخواه بپرداز و قيد و بند رها کن.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خداحافظ

لینک