امروز بودنت حس کردم .آرامش خوب کنار تو چای خوردن و حتی کنار

تو بيهوده لبخند زدن. درست وقتی که می دونم ديگه فراموش شدم.

وقتی می خوام زار بزنم که ديگه ندارمت اما بايد بخندم تا نفهمی چقدر

خستم. خسته از تکرار خاطره‌های خوب . فقط خاطره.

نديدی . هيچ وقت نمی بينی . بدون تو چقدر تنهام. چقدر تنهام.

خوشحالم موهام انقدر فر که نمی تونستی موقع رانندگی چشمام ببينی .

نديديشون . اونا بسته بودن . و من لبخند می زدم ......

يه لبخند واقعی . يه حس خوب وقتی همه چيز می دونی . ازت خداحافظی

کردم نازنين .

نفهميدی؟

------------------

- خسته‌ای ؟

- خسته‌ام.

- چرا؟

- چون آسمان نمی‌بارد.پدر رفته. زمين سخت است. زمان می جنگد با مکث. تو تنهايی. من نمی خواهمت.

- بس است. فهميدم چرا خسته‌ای................

لینک