چه زود گذشت . دوباره بايد لبخند زد . به آدمهايی که تا حالا نديده بوديم . حتی به اونايی که دل خوشی ازشون نداريم . مثلا همکارم آقای ... .

خوب اينجوريه ديگه . بايد برای رسيدن به طاووس جور هندوستان کشيد .

شايد بهای اين سختی ها آرزوهای بزرگمون باشه . آرزوهايی که بايد مراقبشون باشيم. چون ممکنه يه روزی واقعيت بشن .

  ٬٬٬     

روزها را

و شبها را

به تو می بخشم

حتی ماه را که برايم مظهر ظهور است

و حتی آب را که الهه دارد

به تو و فرسوده لبخندهای گنگت

وجود گره خورده و پوسيده نگاهت

صداقت نفس را بردار

برايم يک حادثه کافيست

شايد معجزه . اعجاز روز تظاهر

تنها يک بانگ صدا :

« نامم را فرياد زن »

ذره ای در من طلوع خواهد کرد

موعد رسيدن گذشت

عبور کردی و جا ماند حسم

سينه ات را نگاه کن

تار موی وحشت را به باد بده

ارزانی چشمانش

برتر از عشق صدای چکيدن اشکهايت بود

شايد لايق نباشم

ديدم برايم گريستی

برتر از عشق صدای چکيدن اشکهايت بود

 

لینک