دوباره تنهام ولی اين بار اين تنهايی و دوست دارم.

انگار کسی ميخواد من اینجوری باشم . وجودشو واقعا حس ميکنم . می‌خواد تنها باشم . چيو بهم ثابت ميکنه ؟

هر روز دورتر ميشم از کسی که بودم. هر روز در چند ثانيه پر ميشم از احساسات مختلف .خشم . شادی عجيب و حتی غم . ميتونم در يک لحظه تمام اين احساسها رو حس کنم .

بازم ميگم فکر ميکنم کسی هدايتم ميکنه و مهارمو توی دستهاش گرفته .

بايد يه جايی يه چيزيو عوض کنم. نميدونم شايد خودمو.....

.......................................

وقتی پاک باخته‌ام دنيا را

وقتی پاکباخته مجنون هم نمی‌خوانندم

به دامان تو چنگ ميزنم نازنين

به تو سجده ميکنم بهترين مايه الهام يأس

آمده ام بگويم ذات پاکت را ببين !

ظهور عشقی که گفتی کجاست؟

شايد فريادهای بريده و مقطع دردها به عرشت نرسيده

از آسمان خراش کوه هايت . نه آنقدر بلند . دماوند کافيست

ببين اين ذرات معلق را

ما از خاکيم دلبر به خاک افتاده که نيستيم !

گفتی ببين ميتوانی بنده باشی ؟

ما معبود نداشته ها شده ايم

تو کی وعده‌هايت را به خاطر می‌آوری ؟

نازی بناز . ناز کن نازنين

دنيا پر از خريدار است.

.............................................

گر که خواهی که بجويی دلم امروز بجوی            ورنه بسيار بجويی و نيابی بازم

 

لینک
       

سلام

نمی دونم شما هم اينجوری هستيد يا نه ؟ وقتی بايد کاری و که اصلا بهش علاقه ندارم انجام بدم چون ديگه آخرين فرصتيه که دارم انگار يکی تو يه اتاق ۶ متری حبسم کرده.

اين حالت اکثرا وقتی به سراغم مياد که امتحان دارم . وقتی ليست امتحانات ميگريم توی دستم و به تارخ تموم شدنشون نگاه ميکنم (تنها چيزی که نگاه ميکنم) غم دنيا ميشينه تو دلم. اين تاريخ .اين روز خاص .يعنی دو سه هفته بعد منو دوباره به من برميگردونه . توی اين دوره با اين که شايد اصلا درس نخونم ولی ديگه نمی تونم خودم باشم . نميتونم کتابهای روانشناسی و که پرپر ميزنم پيدا کنم بخونم . (با اين که وقت دارم)نمی تونم برم بيرون . نميتونم طراحی کنم .

خيلی بده . خيلی . فکر می کنم مسئول کتابخونه هم فهميده باشه. نميدونيد با چه ذوقی کتابارو ميزارم رو ميزش .

حتی يه بار از هيجان پيدا کردن يه کتاب از يک لامای تبتی کيف پولم اونجا جا گذاشتم. بماند که به خاطر محتويات توش که تو دستهای اون آقا بود چقدر خجالت کشيدم.........

خلاصه . آزادی عاليه . از هر نوعی که باشه . البته بايد جنبه آزادی قبل از خودش وجود داشته باشه . مگه نه؟؟؟؟

::::::::::::::::::::::::::         ::::::::::::::::::::::::

قيد و بند رها کن

بدترين تنش زيستن بر طبق موازين تصنعی است.

گه گاه به کاری دلخواه بپرداز و قيد و بند رها کن.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خداحافظ

لینک
       

سلام

خوش اومدی

اگه دنبال چيزهای هيجان انگيز و خنده دار هستی زود برگرد اينجا از اين خبرا نيست .

نميگم افسرده ام يا خيلی ناراحتم نه . امشب از اون شباست که هيچ احساسی نميتونم داشته باشم جز نفرت حتی نميدونم تنفره يا پوچی . الان از اون موقع هاست

که اگه جلوی چشمام دارشم بزنن فقط ثابت می ايستم نگاه ميکنم.

تا حالا اينجوری شدی ؟

تا حالا انقدر سخت گذشته که توی يه لحظه احساس کنی هيچ دردی نداری؟

شده بخندی و اين غمگين ترين کاری باشه که ميکنی ؟

چقدر منتظر بودی ؟

غزاله داره عوض ميشه . خيلی وقته رو پاهای خودش وايساده ولی نگاه کن . ببين !

حتی بدون تو ميتونه بدو. ميتونه .

(يعنی داره تظاهر ميکنه؟ نه . بس کن . ميتونه)

تو چی ؟ بگو ؟ دوست دارم کامنتات کامنت باشه . الکی نگو قشنگه . از دلت برام بگو

انگار اين روزا بجز اون صدای هيچ چيزی و نميشنوم.

 

تماس شگفت انگيز است

تماس برترين راه کاستن تنش است.

بدان گونه که آغوش مادر فرزند را آرام ميبخشد

چونان که بوسه يا که دستی

جدايی را به پايان ميبرد.

تماس شگفت انگيز است.

يه توضيح مختصر: چيزی نداشتم که به درد اپ کردن بخوره. اومدم فقط دوباره داد بزنم بگم

آی من يه وبلاگه تازه کار دارم..... 

لینک