پشت يک بغض

از ترس رسيدن مادر

با لرزشی خفيف در شانه‌هايت

و خفتی آذين شده به درد

ميمانی که کدام بهتر است ؟

تن به بوسه دادن

يا

روزهای نبودنش

کدام را برگزيدی؟

من

تن به تنهايی دادم

لینک
       

تو

زيبايی

مثل ماه در برابر من

تو

آرامی

مثل شکوه موسيقی آبشار

آه

آگاهی

مثل قاصدک

بايد پنهانت کرد

تو

خواهی رفت

 

لینک
       

غريد

آسمان را می‌گويم

بوی خاک آمد

غريبه‌ای در اين هياهو به باد می‌رود

سکوت لطفا

من ترانه می‌خوانم

تکرار کنيد:

«ما ميميريم»

او رفت

ما می‌مانيم به خاک بسپريم

چه خوب

از خاک به خاک

 

لینک
       

اين صعود نيست٬ سقوط است

ندانسته پرواز نکن سيمرغ

آسمان اينجا مثل روياها سبز نيست

اينجا به آسمان هم که بگريزی پشت چراغ قرمز شک می مانی

قناری قفس متری چند؟

خواب اوج ديده بودی ديروز

درها را ببند٬ اين دريای وارونه که می‌بينی مرگ است

بگوييد ماه نيايد٬ شنيده‌ام خود فروشی کرده به صبح

قانون اينست «هيچ ترديدی نيست٬ راستگو دروغ می‌گويد»

هيچ ابهامی در حرفهای راوی نيست

او جمله‌ها را از بر می‌خواند٬ شنيده‌ها اشتباهند٬ به فرهنگ‌ها رجوع کنيد

شهر ما ايمان ندارد٬ ترس بيايد دهکده می‌شود٬ در هيچ اطلسی پيدايش نيست

برخنده‌ها اشک ريختند لاله‌ها٬ اعدام٬ اعدام کنيد

قانون ما مرگ است

لینک
       

بتاب

بتاب ماه خاموش

بتاب که خورشيد هم جادو بود

گرم کن شمع

گرم کن فرسنگها فاصله بين ما را

گرم کن که محتاج است اين راه يخ زده

بخواب غم

بخواب لحظه‌ای حس کنم جوانی را

بخواب غم٬ تو صاحب آزادی٬ مالک آوارگانی

بنازيد بر اسبهاتان٬ اينجا با خشم می‌تازند بر دشتها

افسون شده اين بی‌ثمرترين کام عالم

شيفتگان ليلا تنها شبی می‌خواهند او را

حرمت حرم شکسته اند اين لامذهبان ديندار

مردان می‌فروشند آغوش امن يار را

روزها گرم نيست

شبها مريخی شده

بتاب ماه٬ بتاب ٬ دنيا فراموش کرده تو هم تنهايی

به سبزی برگ دل خوش کرده بودند غنچه‌ها٬برگها را چيدند

دستی نيست حرص کند اين فرسوده فکرها را

بيا «فردا»

بيا حضورت پيداست

«دانه جوانه می‌زند»

پس فردايی هست!

منتظر می‌مانم.

لینک
       

شرحه های جانت را با وصله های جانم ساختم

زفاف حرام شد من مادر بودم بر تو

لینک