تو   

تو که از شادی من بیزاری

آی مردی که نشان از همه دزدان داری

من به اندوه عظیم هدفی تسلیمم

من گهی موهبت شادی و هر لحظه ولی غمگینم

مرد من ، هدیه از این خاطرۀ نامیمون

وارث هرچه کسالت ، شعر بی قافیۀ ناموزن

رسم قربانی این بتکده نیست

من لبالب عطش و ترس که این شعبده چیست

به پریشانی این خواب مرا میبینی

این تویی ؟ یار منو همنفس نفرینی ؟

دست بردار، زکابوس مرا آزاد کن

وقت حاشاست به هر تهمت و حرفی سندی افشا کن

مزد را بر عرق سرد تنم اهدا کن

من ، همین فاحشه را ، راهبه دیروزی

مثل هر زن بارهایی ز نگاهت

حرمتی چند، ولی لعبده ای پست در این دنیا کن

لینک
   هستم حالا تو نیستی   

هنوز وجود دارم

تو برمیگردی . دیگه نمیدونم این"تو" کیه!

کولیتم با خودت بیار

کلی گله دارم که باید حملشون کنی

باید ببری گمشون کنی

باید همه چیزو درست کنی

خیلی سخته

طفلی تو

 

لینک
       

سنگ صبور شبهای شهر می‌شکند

نگاه کن با نبودنت

بلور استدلال هست شدن

در انزوای منطق تنهایی

پشت سالها نداشتن٬ رسیدن٬ طرد شدن

در انتهای ایمان به عدالت زندگی

مثل جام شیرین لبخند می‌شکند.

ببین پایانی که روشن بود٬

آزار نمی دهد روزهای تاریک ندیدن را٬

درد٬ تسکین سوز ضربه‌های آگاهیست.

نوش داروییست پشت دشتها٬

مرهمیست بس گران برای نگاه های حسرت زده٬

دستان توست.

خاطرات تو را از آنجا به دوش می‌کشم.

من٬

«هیچکس»٬منتظرم

لینک
       

حدودا بعد از ۳ ماه

سلام

نمیدونم سرگرم کاری بودم که نمیومدم یا خودم مشغول نشون میدادم . به هر حال یه وقتایی نباید بود و فقط باید سکوت کرد.

دوست داشتم چیزیو که تازه نوشتم بذارم اینجا. یه جور نظر شخصیه. بخونیدش. مرسی

بیا تبرها را اعدام کنیم .شعارش با من:

«دست از ارهاق لاله ها بردارید»

شهادت این نیست. دانه ها را در خاک٬ قطره ها را در ابر٬ هرچه بویی از رسیدن دارد٬ در نطفه ویران کردن.

سالها پیش به یاد دارم٬ با اعتقادی عمیق به عشق میمردیم و این گلهای وحشی غمگین مظهر ظهور نور بودند.

حالا چه؟

از کودکت بپرس . باز باید تکرار کرد:

«هیچ خونی لاله نمیزاید. هیچ دستی باغبان این شور نیست. شهادت رسیدن است برای من لبریز شدن از معجون انتظار است. آن دم که میروی و لبخند میزنی . میمیری و زنده تر بازمیگردی.نوعی تناسخ . شاید در دنیایی برتر. »

هرچه باشد به سوگواری های پوچ و سنگی تو نیازی نیست.

جامه میدری از این عزای هزارساله

تظاهر میکنی و نمیدانی چقدر دلم میگیرد وقتی ٬ مثل تو فارغ نیستم. مثل تو سنگینی سالها ندانم کاری را به دوش نمیکشم در شهر. و مانند تو به پارچه های سبز اعتقادی ندارم.

مرد شهیدان قرنهاست مرده

اگر میخواهی نامش بماند تا ابد٬ آیین مهر بیاموز ٬ که او به راه عشق رفت و تو درگیر تناقضی .

او بود و رفت . تو هستی و میروی .

علامت را زمین بگذار.

باغبان٬ لاله ها را آزاد کن.

شهادت

نشانه نمیخواهد.

لینک
       

جمله‌ای که به ذهنم میرسه :

نترس مادر

من قضای تمام فریادهایت را ادا میکنم

چیزی که برای گفتم دارم:

مایوسم . از داشتن چیزی که دقیقا میخواستم اما امیدوار به رسیدن به چیزهایی که حتی فکرشم نمیکنم.

باید اینو بهت میگفتم:

بیا باران باش

راه را مرطوب کن

حسادت گل را نشانم ده

سالهاست مرا نبوییدی

نگو جاده خسته است

دل تنگی آسمان را ببین!

نزدیکتر باش

صدای خرد شدنم را از دور نمیشنوی .

گاهی فکر میکنم چه سکوت عاقلانه ای بود . شایسته نبودی برای این همه اشتیاق.

::::::::::::::::

چند روز پیش رفتم زیارت امام رضا.

خیلی خوبه وقتی بتونی به جای مهر گنبد طلاشو نگاه کنی وقت نماز

نزدیک ذریحش که رسیدم ٬ با تمام وجود داشتم از خجالت آب میشدم

گریه کردم. لبخند زدم . ترسیدم . بعد هم آروم شدم

اولین باری بود که میدیدمش

::::::::::::::::

چطور میتونم خوب باشم؟

از آدم های خوب چی تو ذهنتونه؟

برام مهمه.

::::::::::::::::

یه جمله:

ارزش انسانها به حرفهاییست که برای نگفتن دارند.(چیزی مونده که نگفته باشم؟)

لینک
       

سلام

روزهای خوبی و گذروندم . چون خودم خواستم که اون روزا خوب بگذرن .

بالاخره دانشپذیر شدم . مرسی مرسی شرمنده ام نکنید . بله خودم میدونم یه کار خارق‌العاده کردم . بله میدونم تو این دوره و زمونه دخترا یا باید خوشگل باشن یا برن دانشگاه.

ممنونم شرمندم نکنید.

بگذریم. نوشتن تو این روزهای اخیر از هر کاری برام سخت‌تر شده .

از نوشته های قبلیم کمک میگیرم .

روزهای خوبی داشته باشید . و بدونید تا خودتون نخواید هیچ روزی خوب نمیشه .

مگه چقدر زنده ای . زندگی کن و بذار زندگی کنن.

------------------------------------------------------------

آی اهل طراوت باران

آی زاده زنهای هرجایی

مرد خوب حق

بیا رازها فاش شد

بیا که دیگر نیازی نیست

مرثیه ای بخوانی به قدر یک عالم حضور

بیا که هویت معنا ندارد

من و ما با شناسه های یکی از مرز میگذریم

حکم این بود :

«من میشوم او

او میشود هیچ»

من باز تنها میمانم

و باز در دهکده ای قریب

کودکی حرامی از لب تلخ دنیا کام میگیرد.

لینک
       

سلام .

دو سه ماهی نبودم .

روزهای خوب و بد اومدن و رفتن. چیزی که ازشون مونده حالا فقط چند ثانیه خاطره است.

رابطم با آدمای زیادی توی همین چند ماه عوض شد .  با یه سلام ساده و لبخند ٬دوستهای خوبی پیدا کردم . و با یه فریاد و حسرت چیزها یا بهتره بگم صاحبان خاطره های خوبم و از دست دادم .

درست گفته بود . متن سنگینی داره حرفهاش . ولی این یکی بهم ثابت شد .«چیزی که از دست رفتنی باشه ارزش داشتن نداره»

بنابراین نه آدمها. نه کلا هر چیز زمینی . ارزششو نداره که این ثانیه ها رو براش حروم کنم .

البته بجز اونهایی که توی این مدت تنهام نذاشتن .

جالبه . رسم اینه . تا هدیه ندی چیزی نمیگیری . تا نوازش نکنی نازت نمیکنن . تا نبخشی نمیبخشن.

خلاصه باید یه چیزی بدی تا بگیری .

من روزهای خوب جوونیم دارم میدم . میدونم چی میخوام . یعنی بهم میده ؟؟؟

******************************

ساز میزنی

گیتار بهانه

نی نا امیدی

میرقصی ٬ می رقصانی

حرف میزنی ٬ چیزهای خوب

مثل رفتن ٬ ترک کردن ٬ آزادی

و من

تظاهر میکنم .

من ٬ نمی فهمم چه می گویی !!!

لینک
       

دوباره تنهام ولی اين بار اين تنهايی و دوست دارم.

انگار کسی ميخواد من اینجوری باشم . وجودشو واقعا حس ميکنم . می‌خواد تنها باشم . چيو بهم ثابت ميکنه ؟

هر روز دورتر ميشم از کسی که بودم. هر روز در چند ثانيه پر ميشم از احساسات مختلف .خشم . شادی عجيب و حتی غم . ميتونم در يک لحظه تمام اين احساسها رو حس کنم .

بازم ميگم فکر ميکنم کسی هدايتم ميکنه و مهارمو توی دستهاش گرفته .

بايد يه جايی يه چيزيو عوض کنم. نميدونم شايد خودمو.....

.......................................

وقتی پاک باخته‌ام دنيا را

وقتی پاکباخته مجنون هم نمی‌خوانندم

به دامان تو چنگ ميزنم نازنين

به تو سجده ميکنم بهترين مايه الهام يأس

آمده ام بگويم ذات پاکت را ببين !

ظهور عشقی که گفتی کجاست؟

شايد فريادهای بريده و مقطع دردها به عرشت نرسيده

از آسمان خراش کوه هايت . نه آنقدر بلند . دماوند کافيست

ببين اين ذرات معلق را

ما از خاکيم دلبر به خاک افتاده که نيستيم !

گفتی ببين ميتوانی بنده باشی ؟

ما معبود نداشته ها شده ايم

تو کی وعده‌هايت را به خاطر می‌آوری ؟

نازی بناز . ناز کن نازنين

دنيا پر از خريدار است.

.............................................

گر که خواهی که بجويی دلم امروز بجوی            ورنه بسيار بجويی و نيابی بازم

 

لینک
       

سلام

نمی دونم شما هم اينجوری هستيد يا نه ؟ وقتی بايد کاری و که اصلا بهش علاقه ندارم انجام بدم چون ديگه آخرين فرصتيه که دارم انگار يکی تو يه اتاق ۶ متری حبسم کرده.

اين حالت اکثرا وقتی به سراغم مياد که امتحان دارم . وقتی ليست امتحانات ميگريم توی دستم و به تارخ تموم شدنشون نگاه ميکنم (تنها چيزی که نگاه ميکنم) غم دنيا ميشينه تو دلم. اين تاريخ .اين روز خاص .يعنی دو سه هفته بعد منو دوباره به من برميگردونه . توی اين دوره با اين که شايد اصلا درس نخونم ولی ديگه نمی تونم خودم باشم . نميتونم کتابهای روانشناسی و که پرپر ميزنم پيدا کنم بخونم . (با اين که وقت دارم)نمی تونم برم بيرون . نميتونم طراحی کنم .

خيلی بده . خيلی . فکر می کنم مسئول کتابخونه هم فهميده باشه. نميدونيد با چه ذوقی کتابارو ميزارم رو ميزش .

حتی يه بار از هيجان پيدا کردن يه کتاب از يک لامای تبتی کيف پولم اونجا جا گذاشتم. بماند که به خاطر محتويات توش که تو دستهای اون آقا بود چقدر خجالت کشيدم.........

خلاصه . آزادی عاليه . از هر نوعی که باشه . البته بايد جنبه آزادی قبل از خودش وجود داشته باشه . مگه نه؟؟؟؟

::::::::::::::::::::::::::         ::::::::::::::::::::::::

قيد و بند رها کن

بدترين تنش زيستن بر طبق موازين تصنعی است.

گه گاه به کاری دلخواه بپرداز و قيد و بند رها کن.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خداحافظ

لینک